نقش خانوادهها در بزهکاري نوجوانان
پيشرفت تکنولوژي و ارتباطات، باعث ايجاد تنشها و فشارهاي عصبي و رواني در جامعه، گشته است. بزهکاري به عنوان يکي از آسيبهاي اجتماعي خصوصاً در نوجوانان از جنجاليترين بحثهاي محققان جامعه شناسي است. برخي فقر اقتصادي و عوامل خانوادگي و برخي ديگر بيسوادي و فقر فرهنگي را اساس بزهکاري دانستهاند. اما در کشورهايي که بيسوادي ريشهکن شدهيا وضع اقتصادي بسيار مطلوب دارند هنوز بزهکاري (نوجوانان) ريشهکن نشده است. اگر اين نوجوانان و جوانان را، مورد مطالعه قرار دهيم پي ميبريم که عوامل مختلف، روي هم انباشته و نوجوان سالم را ناسالم کرده است. به عقيدهي بيشتر روانشناسان و جامعهشناسان محيط خانوادگي در ايجاد جرم از همه قابل توجهتر است. اکثر ناراحتي نوجوانان، زاييدهي سختگيريهاي والدين و محروميت و بيمهري در کودکي يا حمايت زياد از نوجوانان و آرزوهاي جاهطلبانه والدين ميباشد (منازعات خانوادگي، اعتياد والدين، بي توجهي والدين يا چند همسري و تبعيض) و چه بسا خانوادههايي که فرزندانشان ثمرهي يک اشتباه بوده و با طلاق، اشتباه خود را نه تنها جبران نكرده، بلکه به تکرار اشتباهي ديگر ميکشانند.
هدف اصلي از مطرح کردن طلاق، طلاق رواني ميباشد که اين بچهها و نوجوانان، قربانيان مشاجرات خانوادگي ميباشند که در اثر ترس، اضطراب و عدم احساس امنيت دچار بحران گشته و در اثر همدمي با مشاجره و پرخاشگري والدين شخصيتهاي متزلزل، سست و منزوي پيدا کرده و يا به سوي جرم (به عنوان انتقام از والدين) کشيده ميشوند. بزهكاري80 درصد نوجوانان ناشي از محيط خانواده ميباشد. در طي مصاحبهاي، آنها بيشترين دليل گرايش به جرم را در بيقيد و بندي والدين و عدم کنترل صحيح و يا نظام مستبدانه غربي كرده و خانواده را محکوم ميکردند. به نظر گيدنز، در متن جامعه مدرنيته امروزي احساس شرمساري بيش از احساس گناه در شکلگيري روحيهي افراد، مؤثر است. اريک فروم از مرگ عشق و معني زندگي، سخن گفته و بر مسألهي بيگانگي و وانهادگي انسان در عرصهي صنعت تأکيد کرده و ميافزايد اگر در قرن 19، مسأله اين بود که خدا مرده در قرن حاضر، مسأله اين است که انسان مرده است.
روانشناسان از بي هويتي و از خود بيگانگي انسان معاصر، سخن گفتهاند. نوجوان و جوان در شرايط سخت طرد شدگي و بزهکاري، هويتي بيش از آنچه عوامل محيطي و ديگران به آن عرضه ميکند به خود ميگيرد و حتي يک هويت منفي را برميگزيند، همين هويت منفي براي شروع بزهکاري، کفايت کرده و ميتواند توجيهي براي طغيان يک جوان باشد. نوجوان و جوان، به خوبي، حس ميکند که بد بودن بهتر از خوب بودن است، هويت منفي، به جوان کمک ميکند تا ابهامها و ديدگاههايي که دربارهي خود و تصور ديگران از خود دارد بيرون بريزد.
پدر و مادراني که سبب نااميدي فرزندان خود ميشوند، آنهايي هستند که براي خويش باعث نااميدي بوده و از اين امر، آگاهي ندارند. دليل آن اين است که بسياري از والدين، تشخيص دادهاند ديگر نميتوانند براي فرزندان خويش والدين نمونهاي به شمار آيند عموماً، جوانان به والديني نياز دارند که براي فرزندان خود قابل پيروي يا دست کم، قابل تقليد باشند. نوجوانان اگر دچار بحران هويت شوند براي پاسخ به مشکلات خود، ممکن است به بزهکاري روي آورند يا اضطرابهاي خود را در رفتارهاي عصبي آشکار سازند. وظيفهي مشاور آموزش اجنماعي در زمينهي تربيت درست، اهميّتدادن به نياز آنها، ايجاد امنيت جسمي و رواني و دادن آگاهي از دورههاي حساس رشد مانند نوجواني که بيشتر نوجوانان دچار سردرگمي هويّت ميشوند و ميباشد. براي جلوگيري از گرايش آنها به بزهکاري، زبان مشترک را پيدا و نقاط مثبت را در آنها تقويت کرده و با تجلي بخشيدن به ارزشها و دروني ساختن آنها در جوانان بايد به سه نياز: 1. محبت 2. احترام به شخصيت
3. مسؤوليتپذيري، در آنها توجه شود. به والدين با ايجاد احترام و پذيرش آنها و اجتناب از تحقير و سرزنش، امنيت رواني آنها را تقويت کرده و با گوش دادن صميمانه و محرمانه به حرفهاي آنان و عدم مقايسه کردن آنها، رفتار مثبت آنها را تقويت کرده و آنها را از گرايش به بزهکاري دور نگه داريم.
بزهکاري زنان
احتمالاً در اثر مراقبت بيشتري که از دختران، به عمل ميآيد تا از پسران، دختران بيشتر از پسران ميکوشند تا خود را بر مقرراتي که تعليم ديدهاند تطبيق دهند. از همان سالهاي نخست زندگي به دختران ميآموزند که بايد شريف و نجيب باشند در حالي که پسر بچهها را از همان اول خشن و سرسخت بار ميآورند. بر اساس تحقيقات، علت وجود اختلاف در نسبت جرائم زنان و مردان را بايد در وضع زندگي زنان و موقعيت اجتماعي آنان جستجو کرد زيرا امکان کمتري، براي ارتکاب جرم، به زنان ميدهد تا مردان و اين امر، به نظر ميرسد که مستقيمترين علت مباينت بين جرائم اين دو جنس است.
پس به طور کلي جرم، عبارت است از انجام عمل يا خودداري از عملي که قانونگذار، امر به آن و نهي ار آن نموده است و براي تخلف از آن امر و نهي مجازات تعيين کرده باشد و کسي که، مرتکب اعمال خلاف ميشود، مجرم يا بزهکار ناميده ميشود.
از مشخصات اصلي بزهکار ميتوان به سن، تجرد يا تأهل، سن استقلال و تعدد زوجه اشاره كرده و در اين رابطه، بالاترين آمار مربوط به بزهکاري، در سن 18 تا 40 سالگي ميباشد. آنچه در مورد زنان، قابل توجه است سن ازدواج است که به لحاظ آداب و رسوم و خصوصيات فرهنگي و اجتماعي که هنوز، حاکم بر سرنوشت آنهاست نقش مؤثري در زندگي اجتماعي آنان ايفا ميکند چه دختراني که در اثر استيصال خانوادگي و يا تحت تأثير آداب و رسوم اجتماعي و تربيت خاص خانواده در سنين پايين مجبور به ازدواج ميشوند و يا آنان را مجبور به ازدواج با افراد نامناسب و گاهي مردان مسن ميکنند دير يا زود، کانون زناشويي بي اساس آنها، متلاشي و يا در معرض نابسامانيهاي مداوم قرار ميگيرد. ضمن تحقيق از اين زنان، به دفعات شنيده شده است که چنين ازدواجهايي در همان ماهها و سالهاي اول به طلاق منجر ميشود و گاه به لحاظ عدم سازش بين آنها و شکنجه شوهر و ساير اعضاي خانواده به علت عدم حمايت والدين از زن، او منزل شوهر را ترک ميکند و به شهرستانهاي ديگر فرار ميکند و در اندک مدتي در ورطهي فساد، غوطهور ميشود.
سارقين و زنان منحرف و غالب کساني که در بزه مربوط به مواد مخدر دخالت دارند عموماً جزو کساني هستند که سن عقلي آنها کمتر از سن تقويمي است و هوش آنها پايينتر از حد متوسط است. جدا از سن تقويمي، سن استقلال نيز جزو مشخصات بزهکاري ميباشد.
چه اين موضوع از نظر رواني، نقش بسيار حساسي در رفتار افراد، ايفا ميکند. هرچه شخص بيشتر به خود متکي باشد به زندگي اميدوارتر و اعتماد به نفس او بيشتر خواهد شد بنابراين مسأله استقلال زنان بزهکار و اينکه اساساً توانستهاند استقلال خود را کسب کنند و يا اگر موفق به کسب آن شدند تحت چه شرايط و چه حدود سني بودهاند، خود از مسايل مهم است که به شخصيت آنها کمک ميکند ازجمله مسايل مهم اجتماعي، که با مشخصات قبلي هم مرتبط است مسأله تجرد و تأهل است. ممکن است مسأله تجرّد، معلول عوامل گوناگوني باشد که در مورد زنان، عوامل اقتصادي، تمايا به آزادي زياد، نواقص فيزيکي، پيري و رعايت بعضي عوامل را، ميتوان عنوان کرد.
ولي منشأ عمده و اصلي عوامل فوق، عدم قبول مسؤوليت است بنابراين ميتوان گفت تجرد با آلودگي افراد، بي ارتباط نيست ولي ملازمهي قطعي هم وجود ندارد.
بيشترين جرائم زنان، که آنها را از مردان متمايز ميکند عبارتند از:
1ـ روسپيگري و زنان بيکاره
2ـ زنان در سوگند دروغ، سهم بزرگي دارند مخصوصاً مادران، جهت منافع فرزندان خود از سوگند دروغ معمولاً روگردان نيستند.
3ـ بعضي از جرائم مانند سقط جنين و بچهکشي
زنان از نظر اخلاقي، از مردان برتر نيستند اما نبايد انکار کرد که تا حد زيادي از اقدامات ضد اخلاقي پرهيز ميکنند. بزهکار بيش از هر چيزي، موجودي است انسان، که داراي شخصيت، مزاج، منش و واکنشهاي مربوط به خود ميباشد. بعضي از اين واکنشها به موجب قانون جزا، جرم تلقي ميشود که در نتيجه او را بزهکار ميشمارد. با اينکه سير تمدن و پيشرفت دانش و تکنولوژي ميبايست انسان را از حالت توحّش به مدنيت و کمال آدميت سوق دهد و او را از دايرهي جبر به مقام والاي اختيار اعتلاء دهد متأسفانه هنوز تلاشها به ثمر نرسيده و بسياري از آدميان که دست به جنايت ميزنند هنوز، قدرت تملک بر نفس خود را پيدا نکردهاند.
دکتر هادي معتمدي در مورد آسيبهاي اجتماعي زنان، به تعداد دختران فراري در سال 1382 اشاره کرده است که از 724 به 1182 نفر در عرض يک سال، افزايش يافته است و اشاره نمود که ابعاد آسيبهاي اجتماعي مانند حلقههاي زنجير با هم متصل هستند.
آسيبهايي چون طلاق، منجر به آسيبهاي متعدد از قبيل اعتياد، فساد، فرار و ... ميشود و در مصاحبهاي با معاون زندان زنان مهاباد، با توجه به آمار به دست آمده، وي اشاره نمود که در ماه، 3 الي 4 زن به اين مرکز، ارجاع داده ميشود که 80 درصد در ارتباط با روابط نامشروع است و مواردي از قبيل اعتياد، قتل و سرقت بسيار کم و اغلب در سال به ندرت به 5 عدد ميرسد. به گفتهي ايشان در جامعهي شهر مهاباد بيشترين عوامل در ارتباط با بزهکاري زنان خانواده، بدرفتاري همسران، نبود امکانات، چشم و همچشمي و اجتماع ميباشند. ايشان اين قشر بزهکار را طبقهاي آسيبپذير معرفي کرد تا آسيبرسان، و در جهت کمک به آنها مشاوران را دعوت به پيشگيري از جرم، به صورت آگاه کردن خانوادهها و تأکيد بر مبارزه با جرم به صورت کانالهاي ارتباطي قوي نمودند.